یک کلوخ چشم‌دار

طنز و نطنز

از «یاد و یادبود»، مجموعه اشعار دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی:

گفتم لبت که همچو شعار صلیب سرخ

کارش همیشه بنده نوازیست زنده باد

گفتا که خسته را بنوازد به شرط ناز

گفتم تو گر بنوازی، نازیست زنده باد!

***

گویند بر رخت اثر سالک است و من

گویم خدا به حسن تو اعجاز کرده است

یعنی به گوشۀ رخ نازکتر از گلت

جایی برای بوسۀ من باز کرده است

***

لعلت که لوای سرخ فامش پیداست

آشوبگر است و از کلامش پیداست

گویا سر انقلاب خونین دارد

کاین نکته ز لوحۀ مرامش پیداست

***

(برای گل فروش):

راستی را گویم ای نرگس فروش

پاک از کف عقل خود را داده ای

با چه جرات این گروه مست را

در اتاق شیشه ای جا داده ای!

***


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 0:11  توسط مرتضی رشیدی آشجردی  |