اینهمانی!
اینهمانی 1:
(مهدی فرجی و سعدی)
اندیشه و تصویر، بیگمان دو عنصر بنیادین هر شعر و اثر ادبی هستند که در ماندگاری و جاودان شدن نام و کام هر شاعر و نویسندهای بیشترین اهمیت و تأثیر را دارند. شعری که از اندیشههای مشترک بشری و تصویرپردازیهای همگون شاعران بهره میگیرد قطعاً جاودان خواهد بود، چرا که این اندیشهها و تصاویر در هر زمان و مکانی در زندگی بشر ساری و جاریاند. با این حال عمدهترین تفاوت شاعران برجسته با شاعران درجه دو و سه در همین اندیشهها و تصویرهاست؛ یعنی شاعری موفق بوده و نامش جاودان شده که دستکم در یکی از این دو، نوآوری داشته است.
جالبتر این است که یکی از بزرگترین شاعران تاریخ ادبیات ما یعنی حضرت حافظ، بزرگترین صنعتگر زبان فارسیست! حافظ موفقترین کسی است که در بازسازی تصاویر و بازخوانی اندیشههای گذشتگان، با جسارت و مهارتی مثالزدنی ورود کرده است و در این کار آنچنان هنرمندی و استادی کرده است که گویی هر چه گفته است تازه و مستقل است؛ ابیات دلانگیزش شکوفههای تازه و باطراوت باغ تفرج غزل فارسیست و عرصۀ دیوانش قیامتیست که اندیشههای مرده و زیباییهای درگذشتۀ شعر فارسی را زنده کرده است. این امر بر هیچیک از ادبپژوهان و نکتهسنجان شعر فارسی پوشیده نیست و نیازی به ذکر نمونه ندارد، زیرا دیوان خواجه پر است از این شاهدها.
این مقدمه را گفتم تا برسم به این نکته که بگویم شاعران جوان در صورتی موفق خواهند بود که پیوندشان را با ادب گذشته حفظ کرده باشند و به قول چهارمقاله: «شاعر، بدین درجه نرسد، الا که در عنفوان شباب و در روزگار جوانی، بیست هزار بیت از اشعار متقدّمان یاد گیرد، و ده هزار کلمه از آثار متأخّران پیش چشم کند، و پیوسته دواوین استادان همی خواند و یاد همی گیرد که در آمد و بیرون شد ایشان از مضایق و دقایق سخن، بر چه وجه بوده است، تا طرق و انواع شعر در طبع او مرتسم شود و عیب و هنر شعر، بر صحیفۀ خرد او منقّش گردد، تا سخنش روی در ترقّی دارد و طبعش به جانب علّو میل کند...»
جای خوشبختی و خوشوقتیست که امروز، هستند شاعران جوانی که این پیوند مبارک را نگاه داشتهاند و همچنان این وامداری به ادب گذشته را پاس میدارند و ابیات بسیاریشان بازنویسی یا بازخوانی گفتههای متقدمان است که بعضاً هم خیلی خوب از عهدۀ کار برآمدهاند. البته باز هم تأکید میکنم که این نه عیب، که حسن شعر است و نشانیست از نژادگی و نجابت شعر فارسی!
در این مجال و هر بار یک شاهد از این «اینهمانی»ها را یادآوری خواهم کرد.
«چهقدر حرف برای تو دارم و هر بار
در آب و تاب تماشا توان گفتن نیست!» (مهدی فرجی، میخانۀ بیخواب/114)
«اینهمانیِ» بیتی از سعدی:
«گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی!»
و یادآور بیتی دیگر از سعدی:
«چه شکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی!»
.
.
.