گفتگوی اول:

 

سلام
اولا که خوشوقت شدیم
دوما که آقای دکتر شما ایراد املایی از این بیت گرفته اید اما چرا (آخر چرا؟!) نگفته اید "بدلج" دیگر چه جانوری ست:«از همان بچه گی‌اش بدلج بود»
ثانیا این گرماب که پیشنهادش داده اید به این بینوا کلی با گرمابه از لحاظ ساختار کلمه توفیر داردها(ندارد؟!)
ثالثا معمولا می گویند فلانی شور و شر است نه با شور و شر است پس این "با" که فرموده اید بی قرینه حذف شده از کجا سر در آورده دیگر؟!:«پسر بانمک و [با]شور و شری»
رابعا شما که خودتان استادید , یکی از موارد طنزآفرینی در ادبیات معاصرمان آوردن ادبیات محاوره و گفتار درست وسط معیار است! پس این چه گیری است که به این بنده خدا داده اید دیگر؟!: ص84: « تا که راحت‌تر از زمین پاشم»، پاشم مخفف پا شوم، عامیانه و گفتاری‌ست و کاربردش در شعری که زبان معیار دارد درست نیست.
خامسا ارادتمندیم
سادسا دیرپای و شادزی


توضیحات بنده:

درود بر شما

1.       «دوما» غلط است، دلیلش را هم خود مبارکتان می‌دانید.

2.       توفیر هم جایش اینجا نیست، چون توفیر اصطلاح حسابرسی در قدیم بوده. امروزه به غلط به جای تفاوت به کار می رود.

3.       بد‌لج ایرادی ندارد به خدا؛ مثل این است که بگویید فلانی بدفکر است

4.       در مصرع:«پسر بانمک و شور و شری»، ایراد اصلی در حذف بدون قرینه است و نگفته‌ام غلط است، با این حال بنده صورت درست‌تر را پیشنهاد داده‌ام، فلانی پر شور و شر است، یا: فلانی با شور و شر است، یا: فلانی شر است. این مورد:«فلانی شور و شر است» را من نشنیده بودم.

5.       زبان یک نوشته، یا معیار است یا گفتار، و نمی‌تواند درهم باشد مگر اینکه در یک متن به زبان معیار، بخواهید به عمد از کسی نقل قول کنید یا نقیضه بگویید که آن هم باید در گیومه باشد. این که می‌گویید از روشهای طنزآفرینی است را نمی‌دانم در کدام کتاب نوشته‌اند و کدام طنزپرداز برجسته به کار برده است! (لا اقل من که در دانشگاه طنز درس می‌دهم چنین چیزی ندیده‌ام.(

بدرود!

گفتگوی دوم:

سلام و دوباره سلام

1. این دوما به خاطر ضعف در علم ریاضیات و شمارش بنده بوده و شاهدم بر این مدعا آن ثانیا است که بعدش آمده است و حق با شماست!

2. توفیر هم متاسفانه یک غلط مصطلح است و فقط در ادبیات است که غلط هایی این چنین را ،درست می دانند!

3. از نظر دستوری به دنیا آوردن فرزند نامشروعی مثل بدلج گناهی کبیره است و بدفکر هم تاکنون جایی رویت نشده مگر اینکه حضرات فصاحت و بلاغت گناه کبیره اش بدانند و بر گناهکار حد جاری کنند!

4. فرق گرمابه و گرماب از زمین تا آسمان است (اگر بیشتر نباشد!) : گرماب که تاکنون نشنیده ایمش شاید آن آب را گویند که گرم شده باشد! اما گرمابه جایی(مکانی)  است که آب گرم دارد!

5. در مورد شور و شر هم , پرشور و شر درست درست است که در عامه مثل بسیاری از ترکیبات دیگر به غلط شور و شر شده است اما "باشور و شر" دیگر از آن حرف هاست ها!

6. در مورد طنز معاصر هم باید گفت مثل شعر و داستان معاصر و غیره ی معاصر! هنوز پای مبارکش به دروس دانشگاهی آنگونه که باید و شاید باز نشده است الحمدلله! و از فرمولاسیون آکادمیک جان سالم به در برده است خدا را شکر! ,در این که باید آب را از سرچشمه برداشت و از ادبیات ارزشمند متقدمین بهره گرفت هیچ شکی نیست اما اگر قرار بود شاعران و نویسندگان خلاق تنها پیرو قدما و اکابر باشند که هیچ پیشرفتی در ادبیات حاصل نمی شد و هیچ اثر قابل ذکری خلق نمی شد و متاسفانه یا خوشبختانه باید گفت که شاعران و نویسندگان همواره پیشرو کاروان ادبیات بوده اند و در بخش هایی هنوز هم که هنوز است دانشگاهیان به گردشان هم نمی رسند(نمونه ی روشنش همین حافظ و سعدی و مولوی و عبید و ... خودمان!) و هیچ شاعر و نویسنده ای را -لااقل- بنده سراغ ندارم که آمده باشد و از دانشگاه اجازه گرفته باشد و بعد رفته باشد و اثری فاخر خلق کرده باشد!

7. قصد جسارت نداشته و ندارم ( اصلا من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟!) اما وقتی پای شعر وسط باشد و حقانیتش نمی توانم جلوی زبان سرخی که سر سبز را به باد می دهد! بگیرم و به عنوان یک مخاطب خاص باید بگویم که با خواندن این توضیحاتتان قانع نشدم

دیرپای و شادزی

 

[خط فاصله]

توضیحات بنده:

درود

1. توفیر در جملۀ شما غلط به کار رفته بود وگرنه حتی در بین بازاریان و اتفاقاً در ادبیات درست به کار می رود چنانکه حضرت حافظ دارد: گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد/ دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم.// اینکه گفته اید در ادبیات غلط مصطلح است را نفهمیدم.

2. ساخت دستوری بدلج و بدفکر و بددهن و بدعمل و... درست عین هم است: حرف بنده هم نیست، بفرمایید دستور زبان د. انوری و لغتنامه و... را ببینید. (اگر شما تا کنون واژه یا تعبیری را نشنیده اید یا نخوانده اید، دلیل غلط بودنش نیست.)

3. و اما گرماب و گرمابه؛ اولاً شما حتما دربارۀ تخفیف کلمات در ادبیات و بخصوص شعر مطالعه کرده اید و در شعر بسیاری از بزرگان این چنین مخفف آوردن را حتما دیده اید... ثانیاً بنده اصراری در به کار بردن این واژه نداشته ام و همچنان ترجیح با گرمابه است.

4. نفهمیدم با شور و شر، از آن حرفهاست یعنی چه؟ شما تاکنون نشنیده اید که بگویند فلانی آدم با شور و شری است؟ همچنانکه ضدش را هم به کار می برند: فلانی آدم بی شور و شری است؛ از نظر ساخت دستوری و معنایی هم هیچ ایرادی ندارد. (باز هم ندیدن دلیل نادرست بودن نیست!)

5. اولاً اگر شعر و داستان در دانشگاه(البته به نظر شما) جایی ندارد، تقصیر بنده نیست و ربطی به بحث ما هم ندارد. ثانیاً کدام شاعر و نویسندۀ خلاقی را می شناسید که بدون پیروی از قدما به جایی رسیده باشد؟ ثالثاً بنده هم قبول دارم که دانشگاه های ما نویسنده و شاعر تحویل جامعه نمی دهند اما قرار نیست هر کسی ساز خودش را بزند، هیچ شاعر و نویسنده ای از خواندن متون کلاسیک در کنار متون معاصر بی نیاز نیست، مگر حافظ و سعدی و مولوی بدون درس خواندن شاعر شده اند؟ مقدمۀ دیوان همین حافظ خودتان(!) را بخوانید ببینید این جناب تا همۀ علوم زمانش را فرا نگرفت، دست به قلم نبرد؛ باز همان مولوی خود خودتان هم تا چهل سالگی شعر نمی گفته است؛ سعدی هم که استاد سخن است...

6. نمی دانم کجا حقانیت شعر را زیر سؤال برده ام؟... فکر می کردم از معدود آدمهای مدافع شعر و ادب معاصرم که به خاطر حمایت از شعر و غزل جوان تکفیر شده ام!

7. قرار نبوده قانع بشوید و من هم هرگز نخواسته ام کسی را قانع کنم؛ هر کسی نظر خودش را دارد به شرطی که علمی باشد و مستند.

8. بدرود!

 

گفتگوی سوم:                           

درود
بنده سر جنگ و جدل نداشته و ندارم ولی به نوشته ام هنوز هم اعتقاد دارم
و از روی دوستی چندین و چندساله مان خواستم کمکی برای بهتر شدن مقاله تان ارایه کرده باشم که...!!!
آقای دکتر عزیز! ما از خودتان آموخته ایم که اگر در مجله یا روزنامه ای که مخاطبان زیادی دارد چیزی می نویسیم خوب است که آن نوشته را چندین و چند بار بخوانیم تا خدای ناکرده چیزی به اشتباه یا از روی تغافل ننویسیم که محل جدال باشد ؛ به نظرتان خوب بود مثل سایرین زبان چاپلوسی و تملق را انتخاب کنم و به قول معروف صابون زیر پایتان بیندازم؟!
شاید زبان تند و تلخی را برای بیان نظرم انتخاب کرده باشم اما بگذارید چند وقتی از زمان ارایه نوشته تان بگذرد و دوباره واکاوی اش کنید و ببینید حق با کیست؟
در ضمن ما (از کوچه و بازاری ها کمتران!) را بگذارید و نظر اهل فن(هم قطاران خودتان) را هم جویا شوید
در مورد علمی که فرمودید با شما هم عقیده ام ؛ شاعر خوب باید ادبیات را هم به خوبی بداند ولی مهمتر از آن ذوق و قریحه ی خدادادی است که اگر حافظ و سعدی و مولانای خود خودمان نداشتند الان هیچ اسمی از آن ها در ادبیات نمانده بود
من هرگز منکر پیروی از قدما و اکابر نشده ام و نمی شوم که خودم هم معتقدم و در نوشته ام هم گفته ام که باید آب را از سرچشمه اش برداشت ولی این اعتقاد را هم دارم که برای پویایی و جلوگیری از رکود باید دریچه های جدیدی را گشود
به هر روی ما داریم درس هایی که از خودتان آموخته ایم را پس می دهیم و علت ناراحتی تان را نمی فهمم!
بدرود

توضیحات بنده:

درود

کار من نقد است و جدال با خیلی از آدمها، و خیلی وقت است که یاد گرفته ام آزرده نشوم. چون نقد و بحث و جدل صبر می خواهد و حوصله.

به نوشته تان اعتقاد دارید خب خیلی خوب است، به بندۀ مثلاً متخصص ادبیات هم پیشنهاد می فرمایید که با بزرگتر از خودم مشورت کنم که غلط ننویسم، این هم البته خوب است! با سند و مدرک حرفم را می زنم اعتنایی نمی کنید، این هم البته حتماً خوب است! بر حرفتان اصرار می کنید بدون سند و بدون نمونه، که باز هم صد البته عالی است، اگر اینطور است که اینهمه درس خواندن و درس دادن بنده یعنی کشک(ضمن اینکه بنده هیچوقت بر چیزی غلط اصرار نداشته ام، هرجا اشتباه کنم اعتراف می کنم).

می فرمایید نوشته ام را چندین و چند بار بخوانم که غلط زیادی اندرونش نباشد...

خدمت مبارکتان عرض شود که تقریبا تمام دوستانم این نوشته را خوانده اند و بعد از چند بار ویرایش و کاهش به اینجا رسیده است، بیمار نیستم که اعتبار نداشتۀ خودم را با نوشتۀ پر از غلط زیر سوال ببرم!

بنده دنبال اثبات حق نبوده و نیستم، تنها همیشه سعی کرده ام حرف خوب و خوب حرف بزنم، اینجا هم فقط به خاطر سابقۀ معرفت فی مابین و احترامی که برای شما قائلم به این بحث ادامه می دهم و تنها چیزی هم که مایلم بشنوم و بخوانم و ببینم این است که دلیل غلط بودن دو سه نکته ای که فرموده اید را بفرمایید، شما حتما باید با کسی مشورت کرده  باشید، یا به متن یا مرجعی ادبی استناد کرده باشید، یا نظر شخصی خود مبارکتان را داده باشید، از این سه حالت خارج نیست...

در ضمن تا یادم می آید من چنین درسی به شما نداده ام!

و باز هم در ضمن نه به چاپلوسی دیگران نیازمندم نه از انتقاد بجا و درست می رنجم، چون «متکلم را تا کسی عیب نگیرد سخنش صلاح نپذیرد!»

و سخن آخر: به قول مبارک خودتان زمان علیه السلام همه چیز را روشن می کند، فقط نمی خواهم بحث ما مثل خیلی از بحثها به اینجا ختم شود که عیسی به دین خود موسی به دین خود! چراکه همین بحثهاست که به درد آدم می خورد، و اگر بنده قرار باشد یک روزی ادعا کنم که چیزی سرم می شود نه از دانشگاه و کتاب و معلم، که همه چیزم را از همین جور بحثها و نوشته ها به دست آورده ام.

بدرود!

گفتگوی چهارم:

سلام
آقای رشیدی! بنده توضیحات مختصری در مورد ایراداتی که از نوشته تان گرفته ام می گویم ، درست و غلطش را زحمت بکشید و خودتان تحقیق کنید!
.1
بدلج: اولاً: ما هرچه در فرهنگ لغت های عمید و سخن و ... گشتیم که این موجود عجیب الخلقه را نیافتیم و لغت نامه ی دهخدا را هم متاسفانه در اختیار نداشتیم تا ببینیم حضرت دهخدا چنین جانوری را شناسایی کرده است یا نه!( اگر خودتان به این منبع دسترسی دارید و توانستید کلمه فوق الذکر را پیدا کنید لطفا ما را هم در جریان بگذارید)
ثانیاً: لج یک کلمه ی عربی است و نمی توان آن را با کلمه ای فارسی ترکیب کرد و به قول احمد شاملوی خودمان(!) یک کلمه ی حرامزاده به دنیا آورد! لابد می گویید فکر و عمل و ... هم کلماتی عربی هستند پس دلیل ترکیب آن ها با بد چیست؟ متاسفانه این ترکیبات غلط را پیشینیان بی دقت ما ساخته اند و به علت استفاده ی زیاد و مکرر به غلط مصطلح تبدیل شده اند و همانطور که خودِ متخصصتان می دانید "در ادبیات، غلط مصطلح درست است" ولی شاعران و نویسندگان و ادیبان معاصر نباید و نمی توانند به غلط، ترکیبی را بسازند و در بین مردم جا بیندازند!
ثالثاً: ما جماعت شعرا همدیگر را بهتر می شناسیم! شعر این خانم محترم دچار مرض تنگی قافیه شده و "چون قافیه تنگ آید شاعر به جفنگ آید".
رابعاً: تا وقتی کلمات درستی مثل بدپیله و سمج و ... هست چرا ترکیب غلط بسازیم و آن را معادل این حلال زادگان بگیریم؟!
خامساً: بدفکر یعنی کسی که فکر بدی دارد(گرچه تا وقتی معادل های درست آن مثل بداندیش و ... هست بهتر است از آن استفاده نشود) ، و بدعمل و ...، اما بدلج چه؟ یعنی کسی که لج بدی دارد؟!!! کسی که بد لج می کند؟!!!

2اولاً: باز هم می گویم فرق گرماب و گرمابه از زمین تا آسمان است. شاید گرماب را بتوان صفت و موصوف غالب دانست و “آبی را که گرم باشد” معنا کرد اما گرمابه...
تخفیف کلمات!، ما داریم از شعر معاصر صحبت می کنیم پس باید قوانین و اصول حاکم بر آن را رعایت کنیم. شکستن کلمات در شعر معاصر گناه کبیره است و مرتکب آن به دار مجازات آویخته می شود!
بزرگانی هم مثل مولوی به خاطر غلبه محتوا بر قالب و بیان مضمون والایی که مد نظر داشته اند مجبور به شکستن کلمه بوده اند و هنوز هم که هنوز است شعر مولوی را از این بابت مورد نقد قرار می دهند
ثانیاً: همین که شما (متخصص ادبیات) این پیشنهاد را داده اید دچار گناه شده اید ، اگر اصرار بر این گناهتان داشتید که باید بر ما که متخصص ادبیات نیستیم های های گریست!
.3
پسر با نمک و [با]شور و شری ست، در مورد این "با" که شما پیشنهاد داده اید : شور و شر همواره با هم به کار می رود و معنای خاصی ایجاد می کند ( در مثل مناقشه نیست: مثل کند و کاو ، گشت و گذار ، شور و شعف ، شور و شین و ...) و من در هیچ لغت نامه ای این ترکیب را همراه با آن ندیده ام(اگر یافتید خبرمان کنید)
در این مصرع با نمک صفت است و با توجه به مفهوم مورد نظر ،به تبعیت از آن، کلمه ی بعدی هم باید صفت باشد نه قید!
گیریم که باشور و شر ساختار درستی داشته باشد(که بعید می دانم!) ، به نظرتان این ترکیب قید است یا صفت؟ و آیا با وجود آن از لحاظ معنایی بیت کامل می شود؟

4.در مورد به کاربردن ادبیات گفتار و محاوره در ادبیات معیار که گفته ام طنزآفرینی می کند هم مثال های زیادی وجود دارد کافی ست سری به اشعار طنازان معاصر بزنید ، مثلا به جنابان بیابانکی و مهدی نژاد و ناصر فیض و ... رجوع کنید ،به کتاب هی شعر تر انگیزد سعید بیابانکی و ...هم نگاهی بیندازید. یک مثال: " رفته ای توی روم و نصف شبی/ تازه بلغور می کنی عربی" و مثالهای فراوان دیگر( به قول خودتان دلیل نمی شود چیزی را که ندیده اید یا به آن توجه نداشته اید را انکار کنید) و اینکه هیچ قانونی از شکم مادرش قانون در نمی آید! در طول زمان شگردهایی به واسطه ی خلاقیت شاعران و نویسندگان و ... زاده می شود و ادامه می یابد تا ادیبی پیدا شود و پرده از راز آن بردارد و به صورت قانون ارایه اش کند مثل اصل غافلگیری در طنز و ...
.5
این نکته را به طور کلی بگویم که وقتی پای شعر در میان باشد باید فصاحت و بلاغت را به عنوان یک عنصر اساسی رعایت کرد و یا به قول خودتان ، هم حرف خوب زد و هم خوب حرف زد!
پس اگر ایرادی می گیریم یا پیشنهادی می دهیم باید مراقب استاتیک شعر هم باشیم.
.6
گفتم زمان بگذرد تا تعصب شما نسبت به نوشته تان کمتر شود و بعد با حوصله و دقت بیشتری نوشته تان را مورد خودانتقادی قرار دهید و اما...دوستانتان شاید با دقت نوشته تان را نخوانده اند یا توجهی به موارد فوق نداشته اند و ...

7. آقای رشیدی! از روی مبارکتان شرم داشتم و شرم دارم که این موضوع را بگویم( جسارت مرا ببخشید) اما نوشته ی شما که نصفش مقدمه ی کتاب است به قلم استاد زرویی ، آن حرف هایی هم که خودتان زده اید حرف های استاد زرویی است با رنگ و لعاب دیگر و ایراداتی هم که گرفته اید مربوط به ویراستار و چاپخانه است و به شاعر فلک زده مربوط نمی شود ، می شود بفرمایید نوع نقدتان چیست تا ما هم روشن شویم؟، اصلا ً به نظرتان این نوشته نقد بود یا معرفی کتاب و ایرادات املایی و چاپی اش؟!
.8
بنده هیچ گونه ادعایی در ادبیات نداشته و ندارم و اگر از نوشته ی کسی ایرادی می گیرم اولا به دلیل آن است که او را دوست دارم و برایش احترام قایلم که وقت می گذارم و نقدش می کنم و اگر بیماری گیردادن به دیگران را داشتم الحمدلله این روزها آن قدر سوژه وجود دارد که مزاحم شما نشوم!
.9
در آخر هم بگویم ما (از کوچه و بازاریان کمتران!) را بگذارید ، وقتی چیزی می نویسید و در معرض عموم می گذارید فرض کنید استاد شفیعی کدکنی یا بزرگی دیگر نوشته شما را خواهد خواند
.10
بدرود!

 

توضیحات بنده:

درود

1. یادم نمی آید به شما توهینی کرده باشم که اینطور کنایه می زنید!

2. حرف آخرتان را همان اول می زدید که نوشتۀ بنده اصلاً ارزش ندارد!

3. یادم نمی آید جایی اسم نقد روی نوشته ام گذاشته باشم، اگر دقت فرموده باشید نوشتۀ من معرفی کتاب خانم عرب امیری بوده است.

4. قرار نیست ترکیباتی که در شعر معاصر به کار می رود حتما در لغتنامه باشد. زبان فارسی زبانی ترکیبی است و اگر ترکیبات از روی قاعده باشد هیچ ایرادی ندارد.

5. به ترکیبات مشهور تاریخ ادبیات ایراد گرفته اید که مثلا بدعمل و بدفکر درست نیست که خیلی جالب است، با این حساب 50 درصد بزرگان ادبیات به راه خطا رفته اند.

6. مثالی که از آقای بیابانکی آورده اید هیچ واژه یا ترکیب عامیانه ای ندارد.

7. اینطور که شما اظهار نظر می کنید که باید در ادبیات و دانشگاه و همه را تخته کرد. ظاهرا شما بسیار متخصص تر و استادترید. مطمئنم اگر همان دکتر شفیعی کدکنی هم نوشتۀ بی ارزش بنده را تایید می کردند باز هم ایراد شما سر جایش بود، مشکل اصلی شما ظاهرا با من نیست، با کل ادبیات مکتوب و آکادمیک مشکل دارید.

8. در کدام کتاب دستوری ترکیبی مثل «با شور و شر» قید حساب می شود؟!

9. خدمت مبارمتان عرض کردم کتابهایی مثل لغتنامه و دستور زبان را ببینید، منظورم این نیست که هر ترکیب باید در لغتنامه باشد، هدف بنده این بود که جناب عالی قواعد دستوری را ببینید.

10. توضیحاتی که دربارۀ با نمک و شور و شر نوشته اید شاهکار است، لطفا از چیزی که علمش را ندارید حرف نزنید.(البته اگر بنا دارید که دستور زبان جدید شعر بنویسید بحث دیگریست!)

11. بحث تخفیف مربوط به ادبیات است، کلاسیک و معاصرش فرقی ندارد. مگر شاملو و اخوان و د. شفیعی و دیگران تخفیف شعری ندارند؟ حتما باز میفرمایید اینها هم اشتباه و گناه کرده اند!

12.  . ترکیب با شور و شر(البته اگر اجازه بفرمایید که ترکیب درستی باشد)، صفت است. لطفا به دستور زبان مراجعه بفرمایید که نگویید از خودم درآورده ام.

13. ترکیباتی که پیشینیان بی دقت ما(حتما منظورتان سعدی و دیگرانند دیگر!) ساخته اند غلط نیست. اصطلاح غلط مشهور مربوط به ادبیات معاصر و بخصوص گرته برداری است. به اضافۀ اینکه اگر ترکیب سازی در کار یک شاعر یا نویسنده نباشد که پیشرفتی ندارد.

14. ظاهراً بحث کردن با شما بیهوده است. گاهی اصلاً نمی فهمم چرا دارم به این بحث ادامه می دهم؟! بحث ذوق و قریحۀ شما به جای خود اما مسائل علمی ادبیات چیزی نیست که هر کسی بدون مطالعه وارد آن شود و اظهار نظر کند، مثل این است که من وارد مباحث علمی رشتۀ شما بشوم و بخواهم حرفی بزنم!

مثل اینکه اینجا دیگر جایی است که باید بگویم: «لکم دینکم و لی دینی!»

امیدوارم به زودی نقدها و نظریات جناب عالی را در رسانه های کشور ببینم و استفاده کنم.

بدرود.